روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه حوالی ساعت ۰۷:۰۰ صبح زندانی
سیاسی علی معزی برای اعزام به دادگاه فراخوانده شد اما از آنجایی که زندانی سیاسی
علی معزی دادگاه های ولی فقیه را غیر قانونی و نا مشروع می داند از رفتن به دادگاه
امتناع ورزید ولی از او خواسته شد که به قسمت اعزام مراجعه نماید. او به آنجا
مراجعه نمود و به آنها بصورت کتبی اعلام نمود که این محاکم فاسد و غیر مشروع است لذا
در آنها حضور نخواهم یافت. پس از مدتی یک پاسدار با درجه سرگرد، همراه با حدودا ۵
نفر دیگر به زندانی سیاسی علی معزی یورش بردند و سر او را محکم به نرده های آهنی
کوبیدند که منجر به شکاف برداشتن پیشانی وی و خونریزی شدید آن گردید و بطرز
وحشیانه ای به او دست بند و پابند زدند و در حالی که او را بر روی زمین می کشاندند
سوار خودرو نمودند و به شعبه ۱ دادگاه کرج که رییس آن آخوند جنایتکارعلیه بشریت به
نام آصف حسینی است بردند.....ادامه
۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سهشنبه
حمایت از گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در پاریس در ۲۳خرداد ۹۴ (۱۳ژوئن)
پائولو کازاکا: هر کسی که به ارزشهای اصلی تمدن ما معتقد است، باید از
این گردهمایی حمایت کند و باید در آن شرکت داشته باشد. من قصد دارم شرکت کنم و از
همه میخواهم در آن شرکت کنند و آنرا از دست ندهند....ادامه
۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه
«ای کاش از کوره بیرون نمیآمدم»
سقف
عمارت حاکما از منه. خونه فقرای ته خیابون از منه. خیلی جاها آوار شدم و روی سر
مردم فرو ریختم. جای دیگه با دست مردم ساخته شدم و آباد کردم. هم اغنیا به من
تکیه کردن، هم فقرا. هم ظالم دیدم، هم مظلوم. بارها توی جنگها خرد شدم....ادامه
اعلام اعتصابغذای زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج در حمایت از معلمان و کارگران زندانی
هفتتن
از زندانیان سیاسی ایران در حمایت از رسول بداقی معلم زندانی که اینک تحت فشار در
سلول انفرادی است، و همچنین در اعتراض به بازداشت ابراهیم مددی و داود رضوی دو عضو
ارشد سندیکای اتوبوس واحد تهران و دیگر کارگران و معلمین، روز چهارشنبه و پنجشنبه
16 و 17اردیبهشت ماه در اعتصابغذای اعتراضی سیاسی خواهند بود.....ادامه
خونی که از بلندای شرف همچنان جاریست - محسن سیاه کلاه
در اواسط
مرداد سال بعد یعنی سال 54 ناگهان بازجو من را صدا کرد و یک روزنامه جلوی من گذاشت
که شرح شهادت و سوزاندن شریف واقفی در آن نوشته شده بود. عکسی هم از بازمانده جسد
او انداخته بودند. یک قطعه استخوان فک و یک جفت کفش. بلافاصله کفشها را شناختم.
همانها بود که باهم خریده بودیم. از شدت ناراحتی به خودم میپیچیدم، ولی چون در
دست دشمن بودم به روی خودم نیاوردم و چیزی نگفتم و خودم را ناباور نشان دادم.
بازجو سعی میکرد که با قسم و آیه به من بگوید که حقیقت دارد و عکسالعمل من را
برانگیزد، ولی موفق نشد و نهایتاً دست از سرم برداشت.....ادامه-
«ز مور آموز رسم بردباری» ـ پروین اعتصامی
به راهی در، سلیمان دید موری
که با پای ملخ میکرد زوری
به زحمت خویش را هر سو کشیدی
وزان بار گران (=سنگین) هر دم خمیدی....ادامه
اشتراک در:
پستها (Atom)





