۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

داستان سگ و شير ـ نعمان( احمد ) رئوف عبدي



ورده اند كه سگي ولگرد, راه بر شيري بست كه بيا با هم كُشتي بگيريم، شير بي اعتنايي كرده و راه خود كج كرد. سگ دگرباره بر او ظاهر شد و بر خواستِ خود اصرار كرد و گفت اگر از كُشتي با من إبا كني، تمامي سگان را گويم كه شير از من بهراسيد. شير پوزخندي زد و گفت: «مرا دشنام سگان خوشتر است تا ملامت شيران كه با سگي ولگرد كُشتي گرفته اي»!! اين بگفت و راه جنگل پيش گرفت و برفت.....ادامه


خانوادة اجاره اي ـ آزاده عبداله پور



اين كدام پدر, مادر, خواهر و يا برادر مهرباني! است كه بعد از گذشت سي و اندي سال ياد فرزندان و بستگان خود افتاده و در همكاري و هماهنگي با جنايتكاران و قاتلاني كه دستشان تا مرفق به خون فرزندانشان آغشته است, با كج كردن سر خر ولايت, راهي عراق شده تا مانند آنچه در اشرف گذشت، شبانه روز با 360 بلندگو به فرزندش با فحش و ناسزا و تهديد بگويد: «…من تا اين قلعه را سرنگون نكنم از جا نمي شينم....ادامه


ترسيم مرزهاي شرافت و حريت انسان با شعله هاي جانم... ـ مصطفي بهشتي



در ايام اخير شاهد زنجيره‌اي از خبرسازي ها و لجن پراكني ها از طرف رژيم آخوندي با وزارت بدنام اطلاعات خودش هستيم كه افكار عمومي را در بر گرفته و عليه مقاومت مردم ايران و سازمان مجاهدين و اعضاء آن در كمپ ليبرتي بكار مي گيرد.
اما ماجرا چيست!؟ و اصلا چرا تصميم به نوشتن چنين مقاله اي گرفته ام.....ادامه


زهر اتمي و ابو عطاي ديدبان – محمدمهدي محسني



بعد از زهرخوران اتمي در لوزان، اگر وقت اضافه‌اي داشته باشيد و نگاهي به رسانه‌هاي رژيم بياندازيد، با مجموعه يي‌از موضع‌گيريها، اخبار و مطالب سراپا متناقض مواجه مي‌شويد، كه در قدم اول آدم را متعجب مي‌كند. اما؛ نبايد تعجب كنيد، چرا؟ به اين علت كه از همان روز اول كه خميني خون آشام حفظ نظامش را اوجب واجبات خواند و بر همين اساس، بناي ولايت مطلقه‌اش را ريخت، از آن روزكه به صراحت گفت اگر مصلحت نظام ايجاب كند نماز و روزه و حج و ... هم باطل مي‌شود و دولت اسلامي مي‌تواند مثل آب خوردن حرف ديروزش را نفي كند, ديگر از هيچ موضع‌گيري و حرف و حديثي از اين نظام و باندهاي جنايتكارش نبايد تعجب كرد.....ادامه


نبردهاي حماسي 12 و 19 ارديبهشت 61 و قهرمانان فراموشـي ناپذيرش



بازتاب حماسة فراموشي‌ناپذير 12‌ارديبهشت، در شبهايي كه خميني با پخش برخي ندامتهاي تلويزيوني مي‌خواست جو رعب و تسليم را حاكم كند، صحنة رشادت و قهرماني و پاكبازي و عزم استوار خلق قهرمان و رشيدترين فرزندانش بود و مردم ايران را رو‌در‌روي خميني دژخيم غرق سربلندي و افتخار كرد. و نبرد ادامه يافت. سالها گذشت، مجاهدين از هفت‌درياي آتش و خون گذشتند، واحدهاي نظامي شهري به‌يكانهاي توانمند ارتش آزاديبخش تبديل شدند و زهر آتش‌بس را به‌حلقوم خميني ريختند. خميني مرد و رژيم بازمانده‌اش زهر خورد ورژيمي بي‌دنباله و بي‌آينده و محكوم به سقوط از او به جاي ماند. در مقابل، مجاهدين و مقاومت ايران اعتلا يافتند و رو‌به‌شكوفايي و رشد گذاشتند. و امروز زهر اتمي و جامهاي زهر ديگر را يكي پس از ديگري به حلقوم ولي فقيه طلسم شكسته ريخته و مي ريزند تا اين ننگ تاريخ ايران را براي هميشه درزباله دان تاريخ مدفون كننند.....ادامه